تبليغاتX
شطرنج رویایی ...

شطرنج رویایی ...

آغاز کن مرا ...

زیبا


زیبا هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید

دلتنگی مرا



زیبا

هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را

با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دل ها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت

در تندباد عشق نلرزد



زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را

احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را

یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است



زیبا

چشم تو شعر

چشم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم



زیبا

کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره ی عشق

بنشان مرا به منظره ی باران

بنشان مرا به منظره ی رویش

من سبز می شوم



زیبا ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهاروار

چشم از تو بود و عشق

بچرخانم

بر حول این مدار



زیبا

زیبا تمام حرف دلم این است

من عشق را به نام تو آغاز کرده ام

در هر کجای عشق که هستی

  آغاز کن مرا ...


( گروس عبدالملکیان )

---

همیشه شعراش دیوونم می کنه ...


+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت19:11توسط الی کاک |
در شبان غم تنهایی خویش ...

انگاری که  آدم با خودش زمزمه می کنه ... پرت میشه رسما" ... از همون ارتفاع مرگ آور ... من در این تاریکی ... من در این تیره شب جان فرسا ... همونطور که میوفتم پایین فکر می کنم چرا آخه ؟ ... تنها چیزی بود که فکرشو نمی کردم ... پس زندگی همین قدر بود ؟ انگشت اشاره ای به دور دست ؟ برفی که سال ها بیاید و ننشیند ؟ و عمر که هر شب از دری مخفی می آید با چاقویی کند  ...  در من  فریادهای درختی ست  خسته از میوه های تکراری ... من ، ماهی خسته از آبم  ... تن می دهم  به علامت سوال بزرگی که در دهانم گیر کرده است ... پس روزهایمان همین قدر بود ؟!  و زندگی آنقدر کوچک شد  ، تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم ،  افتادیم ...  افتادیم ... افتادیم ... نه ... یادم اومد ... تنها بودم ... تو نیفتادی ... من تنهایی افتادم ... تنهای تنها ... اون موقعی که شاید باید دستمو می گرفتی تا اینکه بخوای دستمو ول کنی ... و بار ها و بارها ... افتادم ...

****

فقط نوشتم ، چراشو نمی دونم ! ... مصدق و عبدالملکیان هم قاطیش بود ... منظورم هیچ شخص خاص یا چیز خاصی هم نبود ... فقط نوشتم ... همین ....

+نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت0:14توسط الی کاک |