***
غزلك ببخش اگه وداعم عاشقونه نيست
وقت ِ رفتن ، روي گونه ، قطره اي روونه نيست
اينجا آدما همه با عقلاشون عاشق ميشن
توي شهر عاقلا جاي من ِ ديوونه نيست
غزلك ، با ما نگرد كه اعيونا نبيننت
تورو مثل ما خفيف و دست ِ كم نگيرنت
دور ِ من پيله نكن كه شازده هاي شهرتون
جاي شاخه هاي هرز از تو گلا نچيننت
آخه تو شهر ِ شما دل كه خريدار نداره
با فقيري مثه من اينجا كسي كار نداره
شماها حساب كتاب مي كنين و عاشق ميشين
ولي تو مرام ِ ما ، دل در و ديوار نداره ...
***
كيه كه آخر ِ ديوونگيه واسه چشات ؟
كيه جز من كه ميميره واسه لحن خنده هات ؟
كي واسه ات قصه ميگه شبا كه خوابت نمي ره ؟
كيه پا به پات مياد وقتي كه بارون ميگيره ؟
كيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي كنه ؟
اگه يك جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه
يه شبه موي تو رو به صدتا مهتاب نميده
پات ميسوزه ولي تن به سايه و آب نميده
اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي يفتم
هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره
هنوزم مي گم خدايا كاشكي برگرده دوباره
***
من يه كوچه ، تك و تنها ، بي عبورم
اگه نگذري هميشه سوت و كورم
من يه برگم ، اگه باشي تو يه عابر
يا يه آبادي ، اگه باشي مسافر
رهگذر ! سكوت اين كوچه رو بشكن
تا سحر شه شب ِ تنهاي تو با من
حالا كه كوچه اميدش يه عبوره
نگو سخته ، نگو ديره ، نگو دوره
اگه دوري ، اگه نزديك ، اگه تنها ، اگه تاريك
همدم ِ غربت ِ تو منم ! همين كوچه ي باريك
شب ِ تنهاي تو بي كوچه كه انتها نداره
شب ِ من غير ِ قدمهاي تو كه صدا نداره ...
***
باورم نميشه دستات
توي دست ِ من نباشن
رو در و ديوار ِ خونه
گرد ِ تنهايي بپاشن
باورم نميشه چشمات
بره، مال ِ ديگرون شه
با غريبه آشنا شه
با غريبه مهربون شه
تو هموني كه مي گفتي
توي دنيا
هيشكي مثل من نميشه
تو هموني كه مي گفتي
كاشكي قلبم
مال ِ تو باشه هميشه ...
***
قشنگه نامه هات ولي
حس مي كنم واقعي نيست
از رو نوشتي ، اينجوري
نمره ي ديكته ات ميشه بيست
قشنگه نامه هات ولي
براي ديگرون ،نه من
دوست دارم كهنه شده
بسه از اين حرفا نزن
واسم مهم نيستي ديگه
نه تو ، نه كاغذاي تو
دل ديگه مشكي پوشيده
نشسته به عزاي تو
واسم مهم نيستي ديگه
ياد ِ تو مرده تو دلم
ديگه ازت بدم مياد
فقط همينه مشكلم
نگو كه قول ميدي بهم
نگو قسم خوردي ديگه
يه خورده ديره ، آخه تو
براي من مردي ديگه ...
---
ديشب بعد از مدتها دوباره كتاب "كافه نادري" رو برداشته بودم و مي خوندم ... يه سري از شعراشو خيلي دوست دارم ... گفتم به عنوان خداحافظي بزارم اينجا ... هميشه فكر ميكردم 80 سالمم كه بشه بازم با همه ي كمر درد و كوفتايي كه آدم تو پيري ميگيره حتما" ميام نت و وبلاگمو آپديت مي كنم ... اما الان ... آدم حتي نمي تونه دو دقيقه بعدشو پيش بيني كنه ! ... به هر حال دارم ميرم ... شايد واسه هميشه ... شايدم نه ! .... البته " هميشه " واسه هر آدمي يه مدت خاصي رو داره ! يكي هميشه براش 9 ساله ! يكي 2 ماه ! يكيم مثل من هميشه براش يعني تا آخرين لحظه اي كه قلبش ميزنه .... !! ... به هر حال ... چون نمي دونم كه برميگردم يا نه ، وبلاگم رو حذف نمي كنم ... چون اگه يه روزي برگردم كه البته احتمالش هست ،دوست ندارم برم يه جاي غريبه و از اول شروع كنم ... دلم مي خواد همينجا و همونجا ( اون يكي وبلاگم ) رو ادامه بدم ... دليل اينم كه عنوان پستم "خداحافظي از خودم " ـه (!) اينه كه اينجا رو رسما" هيشكي جز خودم نمي خونه و نمياد ! واسه همين از خودم خداحافظي كردم ... كماكان مي نويسم ولي رو كاغذ ... ديگه وبلاگ نه ... تا كي ؟ ... نمي دونم ... خداحافظ ... !


