تبليغاتX
شطرنج رویایی ...

شطرنج رویایی ...

مکش دریا به خون ...
مرا گفتی که دل دریا کن ای دوست
 
همه دریا از آن ما کن ای دوست

دلم دریا شد اینک در کنارت

مکش دریا به خون ، پروا کن ای دوست


سیاوش کسرایی
+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت10:44توسط الی کاک |
من و گیتار و تو ... ببخشید ! خیال تو !
چه ضیافت غریبی :

من و گیتار و ترانه !

جای تو : یه جای خالی !

شعر من ، شعر شبانه !

هرم خورشیدی چشمات

منو آب کرد و تموم کرد !

لحظه ی ناب پریدن

با یه دیوار رو به روم کرد !

گوش بده ! ترانه هام ترجمه ی چشمای توست

تو تموم قصه هام همیشه جای پای توست !

تو ضیافت سکوتم

تو اگه قدم بزاری

می بینی از تو شکستم

اما تو خبر نداری !

بی تو از زمزمه دورم

بی تو از ترانه عاری !

زخم تو : زخم همیشه !

اینه تنها یادگاری ...

 

( یغما گلرویی )

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت17:37توسط الی کاک |
سهراب سپهری

تهی بود و نسیمی

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای

لب بود و نیایشی

من بود و تویی

نماز و محرابی

 

( سهراب سپهری )

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت15:6توسط الی کاک |
متولد شدن یا نشدن ؟!! ... مسئله این است !
خب راستش این وبلاگ تولدش روز هشتم اردیبهشته ... اما در اصل ، توی یه همچین روزی ، دو سال پیش ، این وبلاگ بوجود اومد ...

خودمم یادم نبود این رو ، بتهوون کوچولو یاد آوری کرد و ازش مرسی (!)

و خب ، وبلاگ هک شد و بعدشم بلاگفا لطف کرد (!!!!) پاکش کرد ... منم هشتم اردیبهشت دوباره ساختمش ... اما خب امروز تولدشه ... مبارکه

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت15:39توسط الی کاک |
چاره ی من نمی کنی ...
چاره ی من نمی کنی ، چون کنم و کجا برم ؟

شکوه ی بینهایت و خاطر ناشکیب را

گر به دروغ هم بود شیوه ی مهر ساز کن

دیده ی عقل بسته ام کز تو خورم فریب را !

 

( رهی معیری )

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت0:7توسط الی کاک |
شاهکار بینش پژوه

در زمستان نیاز دختر دستفروش ، به تن پنجره ها می کوبد.

آه اما مردم ، شیشه هاشان بالاست...

دختر از پشت چراغ ، از غم نان به کنار اتوبان آمده است ،

او گرسنه است هنوز ، 

شیشه ها پایین و ، بوقها در هیجان.

دختر دستفروش ،  تن فروش است امروز ...

سالها می گذرد ،

دختری فرسوده ، روی یک نیمکت چوبی سرد ، کنج تاریک پلی می میرد ...

مردمان می گذرند و به هم می گویند که زنی فاحشه بود ...

 

(( شاهکار بینش پژوه ))

 

***

 

والا فکر می کنم از کتاب بیشعورستانه ...

اما این کتاب انقدر نایابه (!) که خودمم دیگه اعتماد ندارم که این از اون کتاب باشه !

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت14:31توسط الی کاک |
خاطره ، حافظه ، عشق !
خاطره خود کلانتر جان است

بر سرت بشکند هوار شود

مثل زندان ژان والژان است

حافظه نفس را بدراند

صد گيگا بايت را بپراند

عشق اول فقط يه خاطره است

عشق بعدي هماره فاجعه است

عشق هميشه در مراجعه است

( نیمچه ای از متن یکی از آهنگهای محسن نامجو )

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت23:43توسط الی کاک |
مولانا ...

چقدر وقت بود که این شعر توی ذهنم نبود ... امروز دوباره پیداش کردم ...

 

ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم

 

شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم

 

در عشق که هم جان و دل و دیده ی ماست

 

جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت20:37توسط الی کاک |