دلم دریا شد اینک در کنارت
مکش دریا به خون ، پروا کن ای دوست
سیاوش کسرایی
من و گیتار و ترانه !
جای تو : یه جای خالی !
شعر من ، شعر شبانه !
هرم خورشیدی چشمات
منو آب کرد و تموم کرد !
لحظه ی ناب پریدن
با یه دیوار رو به روم کرد !
گوش بده ! ترانه هام ترجمه ی چشمای توست
تو تموم قصه هام همیشه جای پای توست !
تو ضیافت سکوتم
تو اگه قدم بزاری
می بینی از تو شکستم
اما تو خبر نداری !
بی تو از زمزمه دورم
بی تو از ترانه عاری !
زخم تو : زخم همیشه !
اینه تنها یادگاری ...
( یغما گلرویی )
تهی بود و نسیمی
سیاهی بود و ستاره ای
هستی بود و زمزمه ای
لب بود و نیایشی
من بود و تویی
نماز و محرابی
( سهراب سپهری )
خودمم یادم نبود این رو ، بتهوون کوچولو یاد آوری کرد و ازش مرسی (!)
و خب ، وبلاگ هک شد و بعدشم بلاگفا لطف کرد (!!!!) پاکش کرد ... منم هشتم اردیبهشت دوباره ساختمش ... اما خب امروز تولدشه ... مبارکه ![]()
شکوه ی بینهایت و خاطر ناشکیب را
گر به دروغ هم بود شیوه ی مهر ساز کن
دیده ی عقل بسته ام کز تو خورم فریب را !
( رهی معیری )
در زمستان نیاز دختر دستفروش ، به تن پنجره ها می کوبد.
آه اما مردم ، شیشه هاشان بالاست...
دختر از پشت چراغ ، از غم نان به کنار اتوبان آمده است ،
او گرسنه است هنوز ،
شیشه ها پایین و ، بوقها در هیجان.
دختر دستفروش ، تن فروش است امروز ...
سالها می گذرد ،
دختری فرسوده ، روی یک نیمکت چوبی سرد ، کنج تاریک پلی می میرد ...
مردمان می گذرند و به هم می گویند که زنی فاحشه بود ...
(( شاهکار بینش پژوه ))
والا فکر می کنم از کتاب بیشعورستانه ...
اما این کتاب انقدر نایابه (!) که خودمم دیگه اعتماد ندارم که این از اون کتاب باشه !
بر سرت بشکند هوار شود
مثل زندان ژان والژان است
حافظه نفس را بدراند
صد گيگا بايت را بپراند
عشق اول فقط يه خاطره است
عشق بعدي هماره فاجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
( نیمچه ای از متن یکی از آهنگهای محسن نامجو )
چقدر وقت بود که این شعر توی ذهنم نبود ... امروز دوباره پیداش کردم ...
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم
شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم
در عشق که هم جان و دل و دیده ی ماست
جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم


